عبدالله مستوفى

407

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

عقيده كنيد ؟ ! مگر مثل معروف را نشنيده‌ايد كه « ذغال‌فروش هم در خانهء خود صاحب اختيار است » ؟ « 1 » شاهنامه‌خوانى من در يكى دو هفتهء قبل براى رسيدگى به حساب مباشر و بده و بستان او با رعايا ، بيكى از دهات استيجارى خود بورامين رفته بودم ، از صبح روز قبل تا غروب روز دوم با يكنفر از رفقا كه در آن واحد شريك هم هست ، مشغول حساب و رقم بوده و همه خسته شده بوديم . من از ارباب نصر اللّه مباشر كه مردى بيسواد و جز نوشتن اسم خود در پاى نامه‌ها كه اصل آنها خط حسن پسرش است ، چيزى بلد نيست پرسيدم « از جنس كتاب در خانه چيزى دارى ؟ » گفت : « شاهنامه دارم » با كمال تعجب گفتم تو كه سواد ندارى ، شاهنامه را ميخواهى چه كنى ؟ ! گفت : « حسن شبها برايم ميخواند ، و ميخواهم از شما خواهش كنم براى رفع خستگى ، اجازه بدهيد امشب را بشاهنامه‌خوانى ورگذار كنيم . » گفتم « شاهنامه را بيار من امشب قائم‌مقام حسن ميشوم و براى همگى شاهنامه ميخوانم . « كتاب را آورد . « گفتم از كدام قسمت بيشتر خوشت مىآيد كه همان قسمت را برايت بخوانم ؟ » جواب گفت « من از نصايح و كلياتى كه بعد از هر وقعه يا در ضمن وقعه ، در اين كتاب است كيف ميبرم . بنابراين براى من فرقى نميكند كه كدام قسمت را بخوانيد . » كتاب را گرفتم . و عوض حسن پسر ارباب كه من به او اربابچه ميگويم ، مشغول خواندن شدم . ولى ارباب را هم از زيرچشمىهاى خود معاف نداشته واقعا ميديدم كه اين مرد شصت و چند سالهء بيسواد چنان محو كليات و نصايح شاهنامه مىشود كه هروقت بيكى از آنها ميرسم غرق تحسين و شعف و از خود بى خبر شده ، خواندن مرا قطع مىكند و ميگويد « آقا از اين اشعار شاهنامه است كه من خوشم ميآيد . » در اينجا از خوانندهء عزيز ميپرسم دانشمندان قوم هم ؛ گذشته از محسنات لفظى و شعرى و انسجام كه در اشعار اين حكيم بزرگوار و معلم عالم بشريت وجود دارد ، مگر كيف ديگرى هم از شاهنامه مىبرند ؟ ! بقدرى از حسن قريحهء اين پيرمرد خوشم آمد

--> ( 1 ) - هانرى چهارم پادشاه فرانسه كه در جنگلى گردش ميكرد ، راه را گم نمود ، مدتى در پى يافتن راه يك و دو زد . بالاخره به ذغال‌فروشى كه براى ذغال ساختن بجنگل آمده بود مصادف شد ، راه را پرسيد ، ذغال‌فروش گفت . تا مقصد شما راه زياد است ، و پياده نميتوانيد برويد قدرى صبر كنيد ، من اسبم را مىآورم به ترك من سوار شويد شما را به مقصود برسانم . در راه هانرى چهارم از ناشناختن خود استفاده نموده ، سر صحبت را با ذغال‌فروش باز كرد و در ضمن گفت ، اگر شاه از تو بخواهد كه تو در خانه‌ات فلان ترتيب را مجرى دارى اطاعت خواهى كرد ؟ ذغال‌فروش گفت . خير ! براى اينكه اين كار خيلى زندگى مرا برهم خواهد زد . شاه گفت اگر امر بدهد چطور ؟ گفت شاه نميتواند چنين امرى بدهد زيرا ذغال‌فروش در خانهء خود صاحب اختيار است . اين جمله در فرانسه از آن زمان مثل شده و در موارد خود به كار ميرود .